|
مقالات.تصاویر.صوت.شعر.خاطرات.نظرات شما و... |
|
نظرات دانشمندان درباره ی حکومت واحد جهانی «آلبرت انیشتین» دانشمند و ریاضی دان بزرگ: ملل جهان از هر نژاد و رنگی که باشند می توانند و باید زیر یک پرچم واحد در صلح و برابری و برادری زندگی کنند. «آلبرت انیشتین» : حکومت های متعدد خواه و ناخواه به نابودی بشریت منجر خواهند شد. «برتراند راسل» دانشمند و فیلسوف مشهور انگلستان: اکنون از لحاظ فنی مشکل بزرگی در راه یک امپراطوری وسیع جهانی وجود ندارد و چون اثرات تخریبی جنگ اکنون بیش از قرن های گذشته است حتما باید حکومت واحدی را قبول کنیم یا این که عهد بربریت بر گردیم و یا بانابودی نژاد انسانی راضی شویم . «کانت » فیلسوف مشهور آلمانی: ایجاد نظم منوط به وضع یک قانون جهانی است . این همان است که مذاهب آن را خواسته اند و این همان است که پیامبران از دورانی بس کهن برای تحقق بخشیدن به آن به پا خاستند و خروش بر آوردند وبدین گونه خاستند تا روشنگر تاریکی ها باشند. پروفسور«ارنولدتوین پی» متفکر انگلیسی : تنها راه حفظ صلح و نجات نسل بشر تشکیل یک حکومت جهانی و جلوگیری از گسترش سلاح های اتمی است. «پدوسکا » (مبلغ مذهب مسیحیت در آمریکا) : در انجیل برای ظهور مصلح جهانی علایمی ذکر شده است از جمله : وقوع زلزله ها.سیلها.جنگلها. قحطی و خشکسالی که تمام این علایم محقق شده اند آن روز بسیار نزدیک است.
غم تو شد آبرويم آقا دردو دل زياده از کجا برات بگويم تويي آنکه مهربوني اي هماي آسموني من به دنباي تو هستم که شايد بدي نشوني من با تو ترانه ساختم نديده دل به تو باختم تو رو بعضي وقتا ديدم اما افسوس نشناختم اي گل باغ و بهارم اي همه دار و ندارم آرزومه وقته مردن سر رو شونه هات بذارم ديگه بسه اين جدايي کي ميشه آقا بيايي با نواي دل ميخونم مهدي زهرا کجايي عاشقي بي کس و کارم غم ندارم تو رو دارم باشه منتظر مي مونم بيايي سر مزارم تويي آرزوي زهرا شبنم وضوي زهرا بيا آقا بسه دوري مرهم بازوي زهرا آقا جون تو رو نديدم فقط از چشات شنيدم اما با اين همه دوري نديده تو رو خريدم مقاله ای از سید شهیدان اهل قلم «شهید آوینی» انقلاب یک تغییر دفعی و غیر تدریجی است، تحولی است که به یکباره روی می دهد. این سخنی است که به سادگی بر زبان می اید ، اما بیان کننده هیچ چیز نیست مگر آنکه «علت تغییر» را دریابیم و از آن مهم تر ، «علت دفعی بودن تغییر» را . «تغییر» لازمه وجود جهان است و «زمان» لفظی است بیانگر همین تغییر. عالم هستی «ذات واحد» است متحول، و درست خلاف آنچه می پندارند، این تحول علت وجود زمان است ، نه بالعکس. از اثبات این مدعا در می گذرم چرا که فرصت بسیار می خواهد و با این مبحث نیز چندان مرتبط نیست. و اما بشر، گذشته از تحولات فردی و جمعی ، تحولی دیگر نیز دارد که در آن فرد و جمع را از یکدیگر تفکیک نمی توان کرد. عالم هستی ذات واحدی است در حال تحول ، و بشر درپیوند با عالم هستی این سیر تحول کلی را نیز طی می کند. اگرمنتسب است به مولایمان علی (ع) که فرموده "اتزعم انک جرم صغیر و فیک انطوی العالم الاکبر..."این سخن فقط استعاره ای ادبی نیست. تاویل این سخن آن است که در حقیقت این انسان است که او را باید «عالم اکبر» دانست، نه عالمی که بیرون از وجود انسان تا لا یتناهی گسترده است . مفهوم «بیرون» و «درون» اینجا درهم می ریزد. در ظاهر، بشر جزئی از عالم هستی است و اما در باطن، عالم هستی آینه تجولات درونی بشر است. نباید پنداشت که بشر از سر صرقه دریکی از سیارات یکی از منظومه ها ی خوررشیدی کهکشان کعبه پا به دنیا گذاشته است و فارغ از باقی عالم ، سیر تجولی را در کره زمین طی کرده و اکنون نیز عالم پیرامون ما نسبت به آنچه در این سیاره خاکی میگذرد بی اعتنا ست. اگر بشر رابطه بین تحولات انفسی خود و عوالم آسمانی را در نمی یابد ، نباید بينگارد که چنین رابطه ای وجود ندارد . عالم ذات واحدی است و غایت آفرینش بشر از غایت کل وجود جدا نیست و اگر در ماثورات دینی ما هست که پس از برقراری حکومت عدل جهانی _ که غایت تکاملی مقام جمعی بشر است _ قیامت صغرا نیز واقع می شود و همه عالم هستی در هم می ریزد و نظام دیگری به خود می گیرد ، و از همین جاست.یعنی هنگامی جهان به مقصد می رسد که آدم _ در مقام کلی خود _ به مقصد تکاملی خویش رسیده باشد .... و این تکامل را به مفهوم متعارف تکامل بیولوژیک ناشی از «تطور انواع» نگیرید ، که آن خرافه ای بیش نیست . مقصد تکاملی یا غایت آفرینش آدم کجاست؟ من نمی دانم بدون تفکر و تامل در «طرح کلی عالم» چگونه می توان به حقیقت رسید. مورچه ای که تلاش میکند تا آذوقه زمستانش را جمع آورد نه در عالم تامل می کند و نه خود را می شناسد، و همین که بشر در طرح کلی عالم می اندیشد و در جست و جوی حقیقت است معلوم می دارد که او روحآ امکان محیط شدن بر عالم هستی را دارد، اگر چه جسمآ به خاک وابسته است و امکان پرواز نیز ندارد. و حقیقت هیچ چیز را بیرون از طرح کلی عالم نمی توان دریافت، چه برسد به حقیقت وجود انسان را که مظهر همه عوالم است. خلاف تفکر علمی جدید ، «آدم» خود مقصد و مقصود خلقت کائنات است و همه عالم اکبر عرصه ای است تا این کهکشان کعبه و این منظومه خورشیدی خلق شوند و این سیاره خاکی که نگین انگشتری عالم است و حجت اولین و آخرین خداوند را در خود می پرورد . یعنی همه عالم خلق شده است تا آدم خلق شود و اگر قدمای ما می گفتند که زمین مرکز عالم است ،این سخنی نیست که کوپرنیک و گالیله با یک تلسکوپ بتوانند آن را نفی کنند . «زمین مرکز عالم است» یک حکم تمثیلی است و نباید آن را در کنار احکام علوم تجربی نهاد و حکم به صحت و سقم آن کرد و اگر نه ،با عقل علمی جدید همه معتقداتی که انسان از طریق وحی و تاویل یافته است خرافاتی مضحک بیش نیستند. زبان تمثیل زبانی از یاد رفته است و عقل علمی جدید که به تبع اطلاق احکام علوم تجربی بر کل عالم پدید آمده چه می تواند دریابد که «حیات بشر با حجت الله آغاز شده و به حجت الله پایان میگیرد» یعنی چه؟ این عقل جدید چه می تواند دریابد که «هبوط از برزخ یا بهشت مثالی وجود بشر به ارض اسفل» یعنی چه؟این عقل جدید چگونه می تواند طرح کلی حیات بشر را در قصه آفرینش آدم دریابد؟ و نمی دانم انسانی که تاریخ را بر «انتظار موعود» معنا نمی کند، چگونه می خواهد معانی جنگ ها و صلح ها و تحولات تاریخی و انقلاب هارا در یابد؟ و به راستی من نمی دانم اگر کسی طرح کلی حیات بشر در قصه آفرینش را در نیابد، چگونه می خواهد معتقدات بشر را نسبت به وحی و ارسال انبیا و دین و معاد..... معنا کند؟ حقیقت آخرین چیزی است که بشر _ در مقام کلی خویش _ به آن خواهد رسید و بنابراین ، «حکومت حق» که بر مطلق عدل بنا شده، آخرین حکومتی است که در سیاره زمین بر پا خواهد شد. همه تحولات تاریخی در حیات بشر «در انتظار موعود» صورت گرفته است، چه بدانند و چه ندانند. اگر بشر «تصویری فطری» از غایت آفرینش خویش نداشت، هرگز با «وضع موجود» مخالفتی نمی کرد و نیاز به تحول یک بار برای همیشه در وجودش می مرد. اما هرگز بشر به وضع موجود رضا نمی شود و به آنچه دارد بسنده نمی کند، چرا که از وضع موعود صورتی مثالی دارد منقوش در فطرت ازلی خویش، و تا وضع موجود خویش را با این صورت مثالی و موعود منطبق نبیند دست از تلاش بر نمی دارد.آیه "یا ایها الانسان انک کادح الی ربک کدحا فملا قیه " تاویلی دارد و آن اینکه غایت تلاش انسان «لقای حقیقت» است _ چه انسان در حیثیت فردی خویش، چه در حیثیت جمعی، و چه در آن حیثیت کلی که بدان اشاره رفت. آیا من بیش از حد خویش حجاب تقیه را ندریده ام؟ نمی دانم؛ اما هر چه هست ، من تصور میکنم که روزگار بیان این سخنان سر رسیده است. پیامبران بزرگ همواره در اعصار جاهلی مبعوث گشته اند واین نه فقط به آن علت است که در عصر جاهلیت ، بشر مستغرق در ظلمات بیش تر نیاز به هدایت دارد، بلکه به این علت است که در صیرورت تاریخی حیات بشر این قاعده کلی وجود دارد که انسان تا گرفتار عصری از جاهلیت نشود قابلیت هدایت نمی یابد و اصلآ حکمت وجود شیطان در قصه آفرییش آدم در همین جاست که اگر شیطان نمی بود که انسان را از بهشت حقیقت مثالی وجود خویش به زیر آورد ، او قابالیت «تلقی کلمات» و «توبه» پیدا نمی کرد. " انا لله و انا الیه راجعون " «دایره کاملی» است که عالم هستی را معنا می کند. تلاشی که این انسان بر مهبط خویش برای رجعت به حقیقت وجود خود می کند مجموع تحولات تاریخی است که از حجت اول تا حجت آخر روی می دهد. از رنسانس به این سو که آخرین عصر جاهلیت بشر آغاز شده، حیات تاریخی اقوام انسانی در سراسر سیاره به یکدیگر ارتباط پبدا کرده است تا بشر در حیثیت کلی خویش مصداق محقق بیابد و اگر تحولی روی می دهد برای همه بشریت یکجا اتفاق بیفتد. تعبیر «دهکده جهانی» نشان می دهد که آخر الزمان و عصر ظهور موعود رسیده است، چرا که آن تحول عظیم که بشر در انتظار آن است باید همه بشریت را شامل شود _که خواهد شد. در این آخرین عصر جاهلیت است که بشر در حیثیت کلی وجود خویش از اسمان معنوی هبوط خواهد کرد _ که کرده است _ و در همین عصر است که بشر در حیثیت کلی وجود خویش «توبه» خواهد کرد، که با پیروزی انقلاب اسلامی درایران _ که ام القرای معنوی سیاره زمین است _ این عصر نیز اغاز شده و می رود تا بالتمام همه زمین و همه بشریت را فراگیرد. این سخنان نسبتی با هیستوریسیسم ندارد و البته اگر کسانی می خواهند با نسبت دادن این سخنان به تاریخ انگاری هگلی از حقیقت بگریزند و یا دیگران را به بی راهه ها و کژراهه ها بکشانند، خود دانند. عصر توبه انسان در حیثیت کلی وجود آغاز شده است و او می رود تا خود را باز یابد. آن که حقیقت را فراموش کند ، به مصداق "نسوا الله فانسیهم انفسهم " خود را گم خواهد کرد و انسان امروز در یک رویکرد دیگر باره به حقیقت ، می رود تا خود را باز یابد. فروپاشی کامل کمونیسم اگر چه اکنون دولت مستعجلی است برای دموکراسی غرب، اما حتی از میان سیاستمداران آمریکایی نیز هیچ کدام نیستند که این پیروزی را شیرین و بدون اضطراب یافته باشند. هیبت آنکه خواهد آمد و انتظار انسان را پایان خواهد داد از هم اکنون همه قلب ها را فرا گرفته است. انقلاب اسلامی فجری است که بامدادی در پی خواهد داشت، و از این پس تا آنگاه که شمس ولایت از افق حیثیت کلی وجود انسان سر زند و زمین و آسمان ها به غایت خلقت خویش واصل شوند ، همه نظاماتی که بشر از چند قرن پیش در جست وجوی یوتوپیای لذت و فراغت _ که همان جاودانگی موعود شیطان است برای آدم فریب خورده _ به مدد علم تکنولوژیک بنا کرده است یکی پس از دیگری فرو خواهد پاشید و خلاف آنچه بسیاری می پندارند، اخرین مقاتله ما _ به مثابه سپاه عدالت _ نه با دموکراسی غرب که با اسلام آمریکایی است ، که اسلام آمریکایی از خود آمریکا دیر پاتر است . اگر چه این یکی نیز و لو «هزار ماه» باشد به یک «شب قدر» فرو خواهد ریخت و حق پرستان و مستضعفان وراث زمین خواهند شد. « قصه ی یوسف»
سود وزیانم چه سود ما به زیان رفته ایم وز طلب عشق یار ما به کجا رفته ایم عشق همین جاست بین یار همین جاست بین آب در این کوزه است ما به کجا میرویم سبزی این باغ دل از نم هستی اوست یار که در کوی ماست ما به کجا می رویم خون به جگر کرده ایم یار سفر کرده را راه به دنبال اوست ما به کجا می رویم زلف پریشان بین خال لب لعل او قصه ی یوسف بگو ما به کجا می رویم یوسف کنعانیان دل به مهش باخته ما که زلیخا شدیم ما به کجا می رویم هیبت مستانه اش بوی علی می دهد نور خدا دست اوست ما به کجا می رویم فاطمه با خون دل ذاکر او میشود او پسر کوثر است ما به کجا می رویم یاد نبی نام او نور به دامان او وقت وصال آمده ما به کجا می رویم من که چو مجنون شدم در ره عشاق او سوخته ام در رهش ما به کجا می رویم «مجنون» «مهدی انصاری فر» ملايكه را روزي به بارگاه ملكوت راه دادند جبريل امين پيشتاز مي رفت تا به حدود نا محدود ذلجلالي رسيدن بانگ بر آمد بايستيد كه ديگر مجالي براي پيش رفتن نبايد يافت الا اين پرها همه خواهد سوختن. فرشته اي را از حضرت ذلجلال سوالي آمد كه يا باري تعالي از براي چه غم را براي بني آدميان آفريدي اينها كه در اين وادي زودگذر هميشه خرامانند. پاسخ آمد چيزي دانيم كه نمي دانيد و آن اينست من آفريدم غم را براي خويش زيرا هر وقت بني آدم غمگين مي گردد به ياد من ميافتد وچاره جويي از من مي يابد.
يا ذلجلال والاكرام جهانيسازي مهدوي و مخالفانش نويسنده: حسن رحيم پورازغدی - Tuesday, October 0 2004 at 18:07 تعابير بسيار بلندي از همه انبياء، از ازل تا خاتم (ص) راجع به حضرت حجت(ع) رسيده و تقريباًَ جزو اجتماعيترين موضوعات، بين همه اديان الهي و ابراهيمي، بشارت موعود و وعده منجي است و همه گفتهاند كه كار نيمهتمام و ناتمام انبياء(ع) و اديان، به دست اين مرد بزرگ، كامل خواهد شد. در سالن كليسا يك دختر دانشجوي آمريكايي را ديدم ايستاده، ني ميزند و اشك ميريزد، ما رفتيم و شايد ساعتي بعد كه برگشتيم اين دختر را ديدم كه همچنان ايستاده و ني مينوازد. صبح يكشنبه بود. جلو رفتم و از او پرسيدم كه تو را چه ميشود؟ بر گرفته از سایت امام مهدی http://www.imammahdi.com/homef |
عشق هست و من هستم.
پست الکترونيک آرشيو وبلاگ
86/09/05 - 86/09/21 86/08/22 - 86/08/30 86/06/01 - 86/06/07 86/05/22 - 86/05/31 86/04/01 - 86/04/07
مهدی انصاری فر - محمدهادی فلاح مهدي انصاري فر- محمد هادي فلاح
سایت مقام معظم رهبری دفتر قم سایت مقام معظم رهبری دفتر تهران سایت معارف سیما سایت دفتر ریاست جمهوری سایت دانلود انواع نرم افزار وبلاگ دکتر جابر خرم نیا(دکترای حقوق بین الملل) وبلاگ رسمی :::هییت انصار المهدی::: وبلاگ رسمی دکتر محسن گودرزوند چگینی سایت حفظ ونشرآثار مقام معظم رهبری پايگاه فرهنگي فاطميون قم پايگاه شهيد آويني پايگاه :::حزب الله::: كتابخانه ي تخصصي حضرت اميرالمومنين(ع) پايگاه امام باقر (ع) پايگاه امام رضا (ع) شبكه ي :::القايم(عج)::: سايت «بيتاب» پايگاه اجلاس حضرت مهدي (عج) شبكه ي امام مهدي(عج) سايت «گل نرگس» سايت :::حضرت مهدي (عج)::: پايگاه اطلاع رساني مهدويت سايت «مسجد جمكران» پايگاه حضرت ولي عصر(عج) سايت :::منجي::: شبكه ي :::امام مهدي(عج) ::: شبكه ي :::نور المهدي::: سايت «يا مهدي (ع)» سايت :::به سوي ظهور:::
monesam khoda
پشتيباني
|